#گل‌های_باغ_سردار_پارت_503

شقایق جواب داد: بله، چی شده؟

دختر با ناز گفت: داماد و فیلمبردار اومدن. تشریف بیارید.

شقایق و لاله از اتاق خارج شدند و عکاس و فیلمبردار را دیدند که از همان لحظه اول، کارشان را شروع کردند. لادن هم به آن‌ها پیوست و با دیدن لاله سوتی از حیرت کشید.

لادن: آقا من خواهرم رو نمیدم به این جوونک، پشیمون شدم.

شقایق و لاله از این حرف با صدای بلند خندیدند؛ اما آرایشگر خودش را به لاله رساند و گفت:

- نباید با همه صورت بخندی؛ آرایشت خراب میشه. لطفا فقط لبخند بزن.

شقایق که لاله را در محاصره آن‌ها دید، از آرایشگاه خارج شد تا ببیند چه کسی همراه هومن برای بردن عروس آمده. اردشیر و راننده، آن‌طرف خیابان منتظر بودند و هومن کنار یک لیموزین مشکی گل زده، در انتظار لاله بالا و پایین می‌رفت.

شقایق و اردشیر خود را به او رساندند و هومن با دیدن آن‌ها با نگرانی گفت:


romangram.com | @romangram_com