#گلهای_باغ_سردار_پارت_498
اردشیر دوباره دست نرگس را در دست گرفت.
- باشه فهمیدم. من میرم هتل تا به فریدون خان کمک کنم؛ شقایق هم میره آرایشگاه تا کنار لاله باشه. حالا بدون هیچ استرسی هر طور میخوای اینجا رو آماده کن. لادن کجاست؟
نرگس نالید: اونم یک بدبختی دیگه اس.
و رو به شقایق گفت: آرایشگرش اومده خونه تا موهاش رو درست کنه. برو ببین داره چه غلطی میکنه و خواهش میکنم نذار سایهی سیاه بزنه؛ مثل جادوگرها میشه.
صدای خنده اردشیر و لبخند کمرنگ شقایق او را به وجد آورد و گفت: راستی در مورد آرایش لاله هم خودت نظر بده. اون هم بدتر از پدرش خیلی خجالتی هست و هر بلایی سرش بیارن اعتراض نمیکنه.
همین وقت لادن با موهایی که نیمی از آن پوش داده شده بود از اتاق مادرش خارج شد و گفت:
- پس درست شنیدم صدای خنده شما بود.
دایی و خاله اش را بوسید و ادامه داد:
romangram.com | @romangram_com