#گلهای_باغ_سردار_پارت_485
شهرام: روی این میز نشین؛ اگه بشکنه شقایق میکشدت.
چشمهایش را بست و با کف دست، محکم به پیشانیش کوبید.
امیر غرید: احمق!
شهرام: بیخود من و نصیحت نکن. لادن هم میره؛ تو چرا کاری نمیکنی؟
امیر ادایش را در آورد: بیخود من و نصیحت نکن.
جدی شد و ادامه داد: رفتن لادن با رفتن شقایق فرق میکنه. لادن میدونه من دوستش دارم. میره تا مادرش رو از ما دور کنه. درسش که تموم بشه برمیگرده؛ اما شقایق خانم نمیدونه تو چه احساسی بهش داری.
شهرام نشست: اگه لادن برنگرده تو چه کار میکنی؟
امیر: برمیگرده؛ اما اگه برنگرده من میرم.
romangram.com | @romangram_com