#گلهای_باغ_سردار_پارت_483
شقایق از خوشحالی به گریه افتاد. چند بار در میان گریه خدا را شکر کرد و گفت: کی میای؟
اردشیر: هفتم، یعنی یه روز قبل از نامزدی.
***
امیر: تو یه احمقی!
شهرام: میدونم.
- همین الان بهش زنگ بزن.
- نمیتونم.
- تو یه احمقی!
romangram.com | @romangram_com