#گل‌های_باغ_سردار_پارت_477

لاله از آن‌ها دور شد تا نزد هومن برود؛ زیرا کنار او احساس امنیت بیشتری می‌کرد.

شقایق به سمت در رفت. خانم سردار که هنوز هم قانع نشده بود با التماس پرسید: دخترم تو واقعا تصمیم خودت رو گرفتی؟

شقایق ایستاد و به مادرش نگاه کرد. قلبا دلش نمی‌خواست او را ناراحت کند؛ اما با سنگدلی جواب داد: دارم میرم چمدونم رو بردارم؛ از این به بعد فقط موقع امضای اسناد می‌بینمتون .

مریم خانم خودش را جلوی در رساند؛ دست‌هایش را از هم باز کرد و راه او را سد کرد.

مریم خانم: چمدون برداری؟ کجا می‌خوای بری این وقت شب؟

تصمیم گرفته بود به آن‌ها نگوید که کجا می‌رود؛ اما باز هم دلش نمی‌آمد مادر پیرش را نگران کند. جواب داد: میرم یکی از آپارتمان‌های پدربزرگ؛ همون که توی نیاوران خالیه.

مریم خانم به او تشر زد: اجازه نمیدم از خونه بری!

شقایق: نمی‌تونید جلوم رو بگیرید.


romangram.com | @romangram_com