#گلهای_باغ_سردار_پارت_473
شقایق: پدر، آقای بهپور به خاطر کسی که قبل از اون تصادف دوست داشت، در این جلسه حاضر شد و شما باید بدونید ایشون ...
مکث کرد نمیتوانست آنقدر بی پروا و بی حیا باشد که در میان جمع از شکست عشق خود و شهرام صحبت کند.
اما شهرام به کمکش آمد او باید خیال شقایق را راحت میکرد که نیازی نیست خودش را به او متعهد بداند. مگر نه اینکه همین چند روز پیش به امیر گفته بود که به همراه پدر و مادرش نزد اردشیر خواهد رفت؟ پس علاقهاش به شهرام نباید زنجیری برای نگهداشتن او در ایران میشد.
- من قصد ندارم خانم سردار رو از شما جدا کنم؛ در حقیقت کسی که من قصد ازدواج با اون رو داشتم ...
مکث کرد؛ اما خیلی سریع جمله اش را اصلاح کرد و گفت: امیدوارم همسر مناسبی برای دخترتون پیدا بشه.
خانم سردار با دست جلوی دهانش را بست. لادن که نمیتوانست جلوی اشکش را بگیرد، پشتش را به آنها کرد و کوروش، شقایق را در آغوش گرفت.
همایون خان به خود اجازه نمیداد غرور دخترش را بشکند و از شهرام بخواهد در این مورد تجدید نظر کند؛ پس دستش را به سمت او دراز کرد و گفت: امیدوارم شما هم بتونید شخص مناسبی رو شریک زندگیتون کنید.
شهرام به سمت شقایق چرخید. از نگاه به چشمان او میترسید دستش را به سمت تنها عشقش دراز کرد و گفت:
romangram.com | @romangram_com