#گلهای_باغ_سردار_پارت_464
به عکس او، شقایق دیگر نه استرس داشت و نه میترسید.
شهرام سکوت را شکست و گفت:
- امیدوارم بیموقع مزاحم نشده باشم. راستش به خواست خانم سردار این ساعت اومدم.
لحن رسمیاش کوروش را نگران کرد؛ یک چیز مشکوک بود.
هیچکس حرفی نمیزد. لادن با ریموت ضبط را خاموش کرد و به اردلان گفت: داداشی بچه ها رو ببر بالا و مراقبشون باش.
اردلان دست پیمان را گرفت و به آرمان گفت: تو نسترن رو بیار، بریم بالا قایم موشک بازی کنیم .
با رفتن بچهها شقایق مبلی به شهرام تعارف کرد.
شقایق: آقای بهپور، بفرمایید اینجا بشینید.
romangram.com | @romangram_com