#گلهای_باغ_سردار_پارت_461
لادن با شنیدن کلمه سرو کردن، با شیطنت گفت: وای مامانبزرگ! از همین الان آمریکایی شدی.
بعد رو به شقایق کرد و گفت: کجا بودی؟ داشتیم در مورد روز نامزدی لاله، تجدید نظر میکردیم.
وقتی شقایق با تعجب به لاله نگاه کرد او شکلکی در آورد که نشان میداد لادن دوباره سوژهای برای سربهسر گذاشتنش پیدا کرده.
داریوش که از زمان امضای قولنامه روی ابرها پرواز میکرد،
ظرف شیرینی که در دست داشت را جلوی او گرفت.
داریوش: بفرمایید خانم خوشگله؛ شما بیشتر از همه مستحق این شیرینی هستی.
شقایق کوچکترین شیرینی داخل ظرف را برداشت و بدون اینکه بخورد، در ظرفی که روی میز بود گذاشت.
نرگس با لبخندی تصنعی وارد شد و گفت: بالاخره تیمسار شاکری و حوری جون فردا میان. اونها تصمیم دارن مراسم خواستگاری سنتی رو انجام بدن؛ بهخاطر همین چند روز زودتر میان.
romangram.com | @romangram_com