#گلهای_باغ_سردار_پارت_458
آقای رسولی به او لبخند زد و به بقیه سلام کرد.
او با هر سه خریدار دست داد و گفت:
- خب آقایان، حتما همه شما میدونید که این کارخونه تماما به نام خانم شقایق سردار هست و لازمه که دوباره تاکید کنم، من فقط وکیل خانم سردار هستم نه وکیل کارخونه؛ ایشون از من خواستن قبل از امضای قرارداد، اون رو بررسی کنم تا بعدا هیچ شبههای برای گلهگذاری باقی نمونه. خب خوشبختانه هیچ بندی که باعث ضرر مالی موکل من بشه در این قرارداد نیست و شما همونطور که در قرارداد ذکر شده، باید در سه قسط مبلغ مورد نظر رو به حساب ایشون وارد کنید که در صورت تاخیر در پرداخت، قرارداد بلافاصله لغو و جریمه سنگینی بابت بدقولی از مبلغی که پرداخت کردید کم میشه و الباقی یه ماه بعد، به حساب شما باز گردونده میشه.
یکی از خریدارها که جوان تر از دو نفر دیگر بود با تعجب گفت:
- اما همچین بندی در قرارداد نبود! این امکان نداره.
آقای رسولی با غرور گفت: البته؛ این بند رو من به قرارداد اضافه کردم که اگر شما از اون ناراضی هستید، میتونید همین الان تصمیم خودتون رو برای بههم زدن معامله بگیرید.
وقتی خریداران برای مشورت از جمع جدا شدند، شقایق که مثل بقیه شوکه شده بود، خود را به آقای رسولی رساند و پرسید: شما میخواید معامله رو بههم بزنید؟
داریوش هم که از این موضوع عصبانی شده بود، خود را بین آنها قرارداد و گفت: اگه این معامله بههم بخوره...
romangram.com | @romangram_com