#گلهای_باغ_سردار_پارت_457
شقایق برای فهمیدن محل بستن قرارداد، از پدرش کمک خواست و او را توجیه کرد که میخواهد با لادن به یک بوتیک برود و آدرس را برای این میخواهد که لادن همانجا به دنبالش برود. این ترفند جواب داد و آقای سردار که از جزییات خبر داشت، آدرس را برایش نوشت. شقایق پیامی برای آقای رسولی فرستاد که آدرس و ساعت ملاقات در آن ذکر شده بود؛ اما او تصمیم گرفت لادن را نیز در جریان این موضوع قرار دهد؛ پس پیامی هم برای او فرستاد و آدرس را داد و از او خواهش کرد که برای بردنش به یک گردش کوچک، آنجا همدیگر را ببینند.
لادن که مطمئن بود رفتار خالهاش مشکوک شده جواب داد: باشه میام؛ ولی باید حتما بدونم کی رو دارم گول میزنم.
شقایق جواب داد: تصمیمم عوض شد؛ خونه خودمون میبینمت. بگو همه بیان. ی سورپرایز براتون دارم.
ساعت چهار، او به همراه پدرش و داریوش و کوروش، وارد دفتری شد که متعلق به یک بنگاه املاک بود.
داریوش که بعد از شقایق و پدرش وارد شده بود با دیدن آقای رسولی همچون همایون خان خشکش زد و کوروش که در حال تعارف با یکی از خریداران بود از عکس العمل آنها شوکه شد و با دیدن آقای رسولی مثل ماست وا رفت.
شقایق که حالا کنترل اوضاع در دستش بود، سرش را بالا گرفت و به مردانی که در اتاق بودند گفت: ایشون آقای رسولی، وکیل من هستند.
داریوش هنوز از شوک بیرون نیامده بود که همایون خان به سمت آقای رسولی رفت: سلام آقای دکتر رسولی عزیز، ممنون که وقت گذاشتی و اومدی. حضورت اینجا واقعا لازم بود.
داریوش که در این فرصت بالاخره توانست خودش را جمع و جور کند با وکیل دست داد و گفت: خوشحالم که دوباره شما رو میبینم و البته فکر کنم این بار آخر باشه.
romangram.com | @romangram_com