#گل‌های_باغ_سردار_پارت_454

- ممنون، من هم خوشحالم که دوباره شما رو می‌بینم. حق با شماست، یه چند وقتی سرم شلوغ بود.

هر دو با راهنمایی آقای رسولی، به اتاق او رفتند و کنار هم روی یک مبل دو نفره نشستند.

رسولی نیز پشت میز خود نشست و گفت:

- خوب خانم سردار چه خبر؟ حال همگی خوبه؟ پدر و مادر سلامت هستن انشاالله؟

شقایق: خیلی ممنون؛ همه خوب هستن.

وکیل با کنجکاوی پرسید: میبینم که باز هم با هم تشریف آوردید. بالاخره اون اجازه رو رسمی کردید؟ یا هنوز هم باید منتظر شیرینی بمونم.

شقایق که متوجه منظور او شده بود سرخ شد و گفت:

- نه؛ چون اتفاقات زیادی افتاده.


romangram.com | @romangram_com