#گل‌های_باغ_سردار_پارت_448

با خودش فکر کرد، اگر لادن بود، الان می‌گفت شبیه تخم‌مرغ نیمرو شده‌ای.

لبخند زد و کت سفیدش را با کت مشکی عوض کرد. الان دیگر بی نقص بود و برای دیدن شهرام آماده.

بی سرو صدا از منزل خارج شد. یک لحظه از تعجب خشکش زد؛ شهرام جلوی خانه توی ماشین منتظرش بود. چند قدم دور شد تا از دیدرس دوربین آیفون تصویری خارج شود. شهرام آرام نزدیک شد و کنارش توقف کرد.

شهرام: سلام.

شقایق به او که لبخندی دیدنی روی لب‌هایش بود زل زد.

شقایق: سلام. چه خبر؟

شهرام در را از داخل باز کرد

- بفرمایید بالا. الان هرکس من رو در این وضع ببینه فکر می‌کنه مزاحمتون شدم.


romangram.com | @romangram_com