#گلهای_باغ_سردار_پارت_446
گوشی تلفن را برداشت و شماره شهرام را گرفت. صدای هیجان زده او شقایق را شرمنده کرد.
شهرام: خانم سردار؟
شقایق: سلام.
- سلام؛ حالتون خوبه؟ چند روزه از شما بیخبرم.خیلی نگران شدم.
شقایق تصمیم نداشت در مورد دلیل این بیخبری صحبت کند؛ پس بیمقدمه گفت:
- امروز قراره قولنامهی فروش رو امضا کنم؛ اما هنوز نمیدونم، این کار درسته یا نه؟ با وجود تمام اتفاقاتی که افتاده و اینکه در تموم این مدت، اونها قصد فریب من رو داشتن، چهطور مطمئن بشم که این هم یکی از حیلههای داریوش و نرگس، برای به دست اوردن کارخونه نیست؟ راستش نمیتونم اردشیر رو پیدا کنم تا این دمآخری باز هم باهاش مشورت کنم.
شهرام به او حق میداد پس گفت:
- چرا با وکیلتون مشورت نمیکنید؟
romangram.com | @romangram_com