#گل‌های_باغ_سردار_پارت_436

لادن آهی کشید و گفت:

- نمی‌تونم. باید برم او‌ن‌جا و درسم رو ادامه بدم.

- اگر از این‌جا بری؛ برای همیشه از دستش میدی.

- میدونم؛ اما وقتی مامان نرگس گفت که اگه ازش جدا نشم و روی رفتن به کانادا تمرکز نکنم، خدمت خودش و خانواده‌اش میرسه، دیگه چارهای نداشتم.

- مگه نرگس با اون و خانواده‌اش، چه کاری می‌تونست بکنه؟ دختر دیونه؟

لادن: تو یادت رفته خاله؛ ولی من خوب یادمه که خواهرت، روزی که برای خواستگاری اومده بودن، چطوری مادر و خواهرهاش رو از خونه بیرون کرد. باورت نمیشه به جای اون‌ها من غرورم خرد شد.

شقایق: این‌ها مال گذشته‌اس. تو اگر دوستش داری می‌تونی همه چیز رو درست کنی. می‌تونی بمونی و باهاش خوشبخت بشی...

لادن میان حرفش پرید: شقایق میشه تمومش کنی؟


romangram.com | @romangram_com