#گلهای_باغ_سردار_پارت_433
لادن: مامان نرگس خرابش کرد.
شقایق این موضوع را میدانست. زمان زیادی نگذشته بود که شهرام همین حرف را در مورد آنها زده بود. برخاست و از پشت، او را بغل کرد و موهایش را بوسید: متاسفم.
لادن دست شقایق را نوازش کرد.
- مهم نیست. راستش از وقتی یادم میاد، بهخاطر اینکه نوهی یه شیرفروش معروف بودم، دوستهام رو از دست میدادم. این لبنیاتی اجدادی، خیلی چیزها رو از من گرفته؛ و البته از تو.
شقایق صندلی را چرخاند تا صورت لادن روبهرویش قرار گرفت. به چشمان طوسی او زل زد و گفت:
- منظورت اینه که عشق منم گرفته؟
لادن خودش را عقب کشید. از روی صندلی بلند شد و گفت:
- خودت چی فکر میکنی؟ مگه اینکه بخوایم فرهاد رو عشق حساب کنیم.
romangram.com | @romangram_com