#گل‌های_باغ_سردار_پارت_432

لادن: توی یه مهمونی آشنا شدیم. خیلی خوش‌تیپ و امروزی بود. اومد جلو و سلام کرد و بعد دیگه...جزییات!

شقایق نالید: خیلی بی نمکی.

- اون که لاله است؛ درضمن، همین الان توافق کردیم از جزییات چیزی نگم.

کمی مکث کرد چشم‌های ماتش را به جای نامعلومی دوخت و گفت:

- نفهمیدیم چی شد. یه روز به خودم اومدم و دیدم یه‌ساله بدون توقف با اونم.

- یه سال؟ مگه کی با اون دوست شدی؟ یعنی چند سالت بود؟

- بیست و یک سال.

شقایق دوباره سؤال کرد: پس الان؟


romangram.com | @romangram_com