#گلهای_باغ_سردار_پارت_426
داریوش: ناهار خوردی؟
شقایق: نه؛ همین الان از بانک برگشتیم.
- پول اردشیر رو حواله کردی؟
- نمیتونیم همه پول رو یهجا بفرستیم؛ اما امروز یکم از اون رو حواله کردیم.
- خوبه؛ امیدوارم بقیه کارها هم خوب پیش رفته باشه. بیا با هم ناهار بخوریم.
شقایق پیشانیاش را لمس کرد تا شجاعت دادن جواب رد را در خود جمع کند.
- نه؛ بهتره برم. مامان و بابا تنها هستن؛ میرم با اونها غذا بخورم.
- باشه، پدر رفته. میگم برات ماشین بگیرن.
romangram.com | @romangram_com