#گل‌های_باغ_سردار_پارت_422

همایون خان روی صندلی نشست.

- ممنون پسرم، تازه صبحانه خوردیم. اومدیم کمک کنی برای اردشیر پول حواله کنیم.

فریدون خان: البته، خیلی هم خوب. حالا چقدر باید برای ایشون بفرستم؟

شقایق قبل از پدرش جواب داد:

- تمام پولی که پیش من داره. البته پدر جداگونه یخ مقدار واریز میکنه.

فریدون خان لبخند زد و گفت:

- دخترم به همین راحتی نمی‌تونی مبلغ به این کلانی رو به آمریکا حواله کنی؛ اما نگران نباش، بانکی که ما توش حساب ارزی داریم، به راحتی پول رو براش می‌فرسته. ما هیچ‌وقت چند میلیون برای اردشیر خان حواله نکردیم. باید ببینم برای این مشکل چی کار باید کرد.

همایون خان: اشکالی نداره پسرم؛ تو خودت هر جور هست این پول رو بفرست. اردشیر توی چند تا بانک حساب‌های مختلف داره، ببین می‌تونی توی کوتاه‌ترین زمان این پول رو به دستش برسونی؟


romangram.com | @romangram_com