#گلهای_باغ_سردار_پارت_420
مریم خانم گوشوارهی اشک مانند زیبایی، به گوشش انداخت و بـ ــوسه شقایق را پاسخ داد.
مریم خانم: توچی؟ تونستی خوب بخوابی؟
شقایق روی تخت بزرگ آنها نشست و جواب داد: بله.
همایون خان نگاهی به لباس شقایق انداخت و پرسید:
- جایی میری؟
شقایق بلند شد. دستش را توی بازوی مادر انداخت و به همراه او به سمت در رفت.
- دارم میرم شرکت؛ باید پول اردشیر رو حواله کنم.
همایون خان مکثی کرد و بعد پاسخ داد:
romangram.com | @romangram_com