#گل‌های_باغ_سردار_پارت_404

شهرام عصبانی شد و گفت:

- یعنی اون عوضی خودش به شما حمله کرده؟

- نه فکر نمیکنم. در این صورت کوروش تا الان اون رو کشته بود.

- درسته. امکان نداشت هم به شما حمله کنه و هم بتونه خانواده‌تون رو تهدید کنه.

شقایق با ناراحت گفت: متاسفانه همینطوره. این‌طور که پیداست اون خیلی زود از این ماجرا با خبر شده و تونسته که از آب گل آلود، ماهی بگیره؛ اینقدر که مثل بقیه افراد خانواده، روز بعد به ملاقات من می‌اومد.

شهرام لبش را گزید و سئوال کرد: همون روز اول؟

- بله. وقتی من بهوش اومدم، پدر و مادر و نرگس و داریوش و کوروش کنارم بودن. بقیه افراد خانواده، عصر روز بعد به دیدنم اومدن.

- این خیلی مشکوکه که فرهاد همون روز، از خبر تصادف مطلع شده، این‌طور نیست؟ تا اون‌جا که من می‌دونم، روز تولد پدرتون، یعنی یک ماه قبل از اون، فرهاد دعوای سختی با کوروش کرد؛ بخاطر همین چند وقت بود که اطراف شما آفتابی نمی‌شد.


romangram.com | @romangram_com