#گلهای_باغ_سردار_پارت_403
شقایق: نه. چیز جدیدی به یاد نیاوردم؛ اما حالا میفهمم که چرا اونها، فرهاد رو نامزد من معرفی کردند.
شهرام: چرا؟
- چون اون از یه چیزی خبر داشته. البته پدر میگفت که فرهاد تهدید کرده، اگه نامزدی رو بهم بزنیم اون شکایت میکنه، که من دچار فراموشی شدم و خانوادهام از این موضوع برای به دست اوردن ثروت من استفاده کردند. در حالی که...
- در حالی که اون تهدید کرده بوده که در مورد من، همه چیز رو به شما میگه.
- درسته.
- اما یک سؤال دیگه اینجا پیش میاد و اون اینهکه خانواده شما، تونستن این موضوع رو از من که هر روز و هر شب با شما در تماس بودم مخفی کنن؛ پس چطور فرهاد از این ماجرا باخبر شده؟
شقایق مشتهایش را گره کرد.
- مگه اینکه اون خودش مسبب این اتفاق بوده باشد.
romangram.com | @romangram_com