#گلهای_باغ_سردار_پارت_385
و بدون مقدمه گفت: خوب من باید برم. لطفا همگی تا دستگیری فرهاد مراقب خودتون باشید.
و خطاب به داریوش گفت: داداش تو هم لطفا در مورد اون موضوع زودتر اقدام کن؛ ممنون میشم.
هر کس آنجا بود با او خداحافظی کرد و همایون خان در حین خداحافظی گفت: پسرم تو هم مراقب خودت باش؛ از طرف من هم از حاج مرتضی تشکر کن.
***
با قطع شدن تماس، شقایق از جای خود برخواست. داریوش که نگران عکس العمل او بود، کمی جابه جا شد تا خود را برای بازخواست آماده کند.
شقایق نگاهی به جمع انداخت و بدون اینکه مخاطب خاصی را مشخص کند پرسید: موضوع این پول چیه؟
داریوش آماده بود تا جواب قانع کننده ای بدهد.
داریوش: عزیزم این پولی که داداش راجع بهش صحبت میکرد، پولیه که پدربزرگ وقتی زنده بود به عنوان سرمایه بهش داد؛ اما اردشیر این پول رو به پدربزرگ برگردونده بود، و او پول اردشیر را در یک حساب جداگونه گذاشت و اسناد اون رو مثل بقیه سندها به نام تو زد تا هر وقت اردشیر به این پول نیاز داشت، شما بتونی براش بفرستی.
romangram.com | @romangram_com