#گلهای_باغ_سردار_پارت_374
شقایق ترسیدو گفت: نه؛ خواهش میکنم پای پلیس رو وسط نکشید.
شهرام: چرا؟
- راستش اصلا نمیخوام با پلیس راجع به اتفاقاتی که افتاده صحبت کنم. فکر نمیکنم اونها با یه سؤال و جواب ساده، موضوع رو تمام کنن. درضمن، فعلا نمیخوام کسی بفهمه من در مورد شما چیزی میدونم. میخوام تا آخرین لحظه خودم رو به بیخبری بزنم تا بفهمم که اونها کی میخوان راجع به گذشته، حقیقت رو بگن.
شهرام کوتاه آمد.
- باشه فکر خوبیه. اگه فضولی نباشه، پیشنهاد میدم همون موقع که دارید چکها شون رو میدید ازشون توضیح بخواین.
شقایق با بی قیدی گفت: فکر نکنم توی این کار سهمی داشته باشم. تمام کارهای مالی شرکت رو فریدون خان انجام میده؛ پس لذت غافلگیری اونها، در اون زمان ممکن نیست.
شهرام با تعجب پرسید: چرا این کار رو کردید؟
شقایق: کدوم کار؟
romangram.com | @romangram_com