#گل‌های_باغ_سردار_پارت_373

شقایق سرش را به چپ و راست چرخاند.

شقایق: نه و نمی‌دونم چرا. مثل اینکه هیچ ردی از اون‌ها پیدا نشده.

شهرام با تردید سئوال کرد: چرا؟ شما دلیلش را می‌دانید؟

- نه؛ اما کوروش تمام مدتی که من شمال بودم، اصرار داشت که هیچ‌کس نباید از اتفاقی که برام افتاده خبردار بشه. شاید به همین خاطر پیگیر این موضوع نشدن؛ چون دزدیدن یه کیف و زخمی شدن صاحبش، یه چیزه و از دست دادن حافظه، یه چیز دیگه.

شهرام که این توضیحات قانعش نکرده بود گفت:

- باشه، قبول دارم که اون‌ها برای حفاظت از دارایی هایی که به نام شماست این کار رو کردند؛ اما بالاخره باید اون افراد رو پیدا کنیم و به سزای عملشون برسونیم.

شقایق کنجکاو شد: منظورتون چیه که پیداشون کنیم؟

شهرام: خب اگه شما بخواین، می‌تونیم همین فردا بریم و یه شکایت تنظیم کنیم تا پلیس خودش پیگیر ماجرا بشه.


romangram.com | @romangram_com