#گل‌های_باغ_سردار_پارت_372

شقایق سری تکان داد: باورش سخته؛ اما اگه داداشم قبلا مدارک رو برای اثبات کار دختر عموم تهیه نکرده بود، الان من همسر فرهاد بودم و کل دارایی خانواده‌ام هم به نامش شده بود. تازه معلوم نبود بعد از همه این کارها بازم برادرم رو آزاد کنه.

شهرام که از عصبانیت سرخ شده بود با شرمندگی گفت: واقعا متاسفم.

شقایق: شما چرا متاسف هستین؟

شهرام موهای خرمایی‌اش را بهم ریخت.

- چون روزی که به دیدنم اومدید، آنقدر باهاتون بد رفتاری کردم که نصف عذاب‌هایی که کشیده بودین رو بهم نگفتید.

شقایق که قبلا او را بخشیده بود گفت:

- خودتون رو سرزنش نکنید. در حقیقت اگه من بی احتیاطی نمی‌کردم و با اون همه پول تنها از بانک خارج نمیشدم، الان هیچ‌کدوم از این اتفاق‌ها نیفتاده بود.

شهرام: راستی موتور سوارهایی که کیف شما رو دزدیدن پیدا نشدند؟


romangram.com | @romangram_com