#گلهای_باغ_سردار_پارت_370
شهرام: بله یکی از مشتریهای ماست. امروز اولین روزیه که از خونه خارج شدید؟ انگار دیروز کار واجبی داشتید؟ اتفاق مهمی افتاده؟
شقایق تصمیم داشت همه چیز را برای شهرام بگوید؛ اما باید هر چه زودتر به خانه برمیگشت؛ لذا پاسخ داد:
- راستش بله، اتفاقات زیادی افتاده؛ اما وقت برای گفتن اونها ندارم. باید زودتر برگردم خونه. نمیخوام مادر نگران یا مشکوک بشه.
شهرام مسیرش را عوض کرد.
شهرام: درسته، اما باید یه وقتی بذاریم تا بدون نگرانی و مزاحمت صحبت کنیم.
شقایق تایید کرد: بله؛ اما من بهجز رفتن به کلاسهام هیچ بهونهی دیگهای برای خروج از خونه ندارم.
شهرام که دلش میخواست شقایق را بیشتر ببیند ناامید شد.
شهرام: باشه؛ پس من شب تماس میگیرم. اگه اجازه بدید میتونیم چت کنیم. نظرتون چیه؟
romangram.com | @romangram_com