#گلهای_باغ_سردار_پارت_369
در را از داخل باز کرد و شقایق کنارش نشست و سلام کرد.
نگاه تشنه شهرام، با شرم به جلو دوخته شد. دنده را عوض کرد و جواب داد:
- سلام، خوب هستین؟سرماخوردگیتون خوب شد؟
- ممنون، بهترم. چه خبر؟
- خدا رو شکر، خسته نباشی. نگفته بودید اینجا کلاس میرین!
و اضافه کرد: لطفا کمربندت رو ببند.
شقایق تسمه کمر بند را کشید: بحثش پیش نیومد.
و به طعنه گفت: با مدیر آشنایی؟
romangram.com | @romangram_com