#گل‌های_باغ_سردار_پارت_367

- وای شیدا چرا مزخرف میگی؟ همچین گفتی نامزد داره، فکر کردم حلقه دستش دیدی یا توی نامزدیش بودی.

شیدا لبخند پر تمسخری زد و گفت: باشه تو باور نکن سودی جون؛ اما من از اون پسر فضوله، مجید شنیدم که گفت رئیسمون نامزد داره.

دختر سوم که مثل شقایق فقط به صحبت دو دختر دیگر گوش می‌کرد، با عصبانیت گوشی‌اش را از جیب در آورد.

شیدا همان‌طور که حواسش به شهرام بود پرسید: چی کار میکنی لیلا؟

لیلا جواب داد: دارم عکس‌هاش را پاک میکنم.

دو دختر دیگر از خنده ریسه رفتند و شیدا با چشمکی به سودی گفت: آره پاک کن. از اولش هم میدونستم تو زودتر از ما جا میزنی.

بعد به سمت شهرام برگشت و با عشوه گفت: اما من هنوزم رو حرفم هستم، بالاخره باهاش دوست میشم.

شقایق که کاملا ازشنیدن این صحبت‌ها شوکه شده بود خواست از آن‌ها جدا شود که لیلا گفت: میخوای بیایی توی گروه ما؟


romangram.com | @romangram_com