#گل‌های_باغ_سردار_پارت_360

شقایق: خبر که زیاده؛ اما چون وقت تو کمه خلاصه میگم. برای کارخونه مشتری پیدا شده؛ سند کارخونه هم توی گاوصندوق بود که امروز خوشبختانه پیدا شد.

اردشیر اخم کرد؛ اما چیزی نگفت تا شقایق خبرهای دیگر را هم بدهد.

شقایق آخرین خبر را با احتیاط داد.

شقایق: کوروش میخواد غیر قانونی از ایران بره.

شقایق همه صحبت‌های کوروش را برای اردشیر بازگو کرد. برادر بزرگش مثل کبوتر سرکنده این‌طرف و آن‌طرف میرفت.

اردشیر: خدا لعنتت کنه فرهاد! باید جلوش را بگیریم. این بزرگترین اشتباهیه که کوروش میتونه بکنه ...

شقایق به میان حرف او پرید: داریوش قول داده نذاره هیچ اتفاقی برای کوروش و زن و بچه‌اش بیفته؛ اما من مطمئن نیستم اون قانع شده باشه.

اردشیر دستی برای کسی تکان داد و گفت: عزیزم من یک جلسه مهم دارم؛ اما تا برگشتم با کوروش و داریوش در این مورد صحبت میکنم. در ضمن ممنونم که برای نجات خانواده داری فداکاری میکنی و کارخونه رو می‌فروشی.


romangram.com | @romangram_com