#گلهای_باغ_سردار_پارت_357
شقایق که روی صندلی نشسته بود و تلاش بیفایدهی او را نظاره میکرد، دستهایش را روی سینه گره زد و گفت: ببینیم وتعریف کنیم!
لادن دلگیر شد: من و دست کم گرفتی؟ خیلی خب گوش کن؛ ببین نود درصد آدمها یک جور رمز میسازن. تاریخی که برای اونها مهمه و البته به همون نسبت، راحت توی ذهنشون میمونه. خب اگر فرض کنیم تو هم یک رمز ساده ولی مهم ساخته باشی، میتونیم اون رو خیلی زود پیدا کنیم؛ اما من کل تاریخهای مهم توی زندگی شما رو تا الان وارد کردم و درست نبوده، پس تو جزو اون دسته از آدمها هستی، که همهی مهم ها رو یهجا جمع کردی؛ پس شروع میکنیم. برای اینکار دنبال مهمترین های زندگی تو میگردیم، بیا رمزی که شش حرف و شش رقم داشته باشه رو امتحان کنیم.
شقایق لبخند زد و گفت: بیخیال، چی برای من شش حرفی وشش رقمیه؟
لادن بدون آنکه جواب او را دهد شروع به واردکردن اعداد و حروف کرد و با صدای بلند اونها را تکرار میکرد.
لادن: الف، از اسم دایی اردشیر و یک اولین فرزند؛ نون، از اسم مامان نرگس و دو یعنی دومین فرزند.
وهمینطور تا آخر داریوش و نیلوفر و کوروش را با ترتیب تولدشان وارد کرد و در آخر حرف ش را با عدد شش وارد کرد و در کمال تعجب صدای کلیک باز شدن شنیده شد و لادن با یک حرکت دستگیره روی در را چرخاند و آن را باز کرد.
صدای فریاد شادی آنها مریم خانم را در طبقه بالا ترساند. پیرزن بیچاره با سرعت از پلهها پایین آمد و خود را به طبقه اول رساند و در کمال تعجب دید که در گاوصندوق باز است و شقایق اسنادی را از آن بیرون می آورد.
***
romangram.com | @romangram_com