#گل‌های_باغ_سردار_پارت_348

کوروش روی تنها صندلی همان نزدیکی نشست و گفت: حالا باید چی‌کار کنیم؟ شقایق اصلا نمی‌دونست این گاوصندوق هست؛ چه برسه به‌یاد بیاره رمزش چیه!

داریوش که خوش‌بین‌تر از بقیه بود گفت: نگران نشید. بیایید چند تا رمز رو امتحان کنیم؛ بالاخره با همفکری هم بازش می‌کنیم.

کوروش نگاهی به صفحه روی صندوق انداخت. صفحه، گرد و با دو قسمت مجزا بود؛ یک قسمت داخلی داری اعداد صفر تا نه و قسمت بیرونی بیست و هشت حرف لاتین قرار داشت.

کوروش ناامیدانه گفت: بهتر نیست با شرکت سازنده‌اش تماس بگیریم و از اون‌ها کمک بخوایم؟

داریوش مخالفت کرد: نه. یادت رفته هیچ‌کس نباید بدونه چه اتفاقی برای شقایق افتاده؟ یه مدتی زمان داریم؛ بهتره خودمون بازش کنیم و اگه در آخر نتونستیم، از شرکت سازنده‌اش کمک می‌خوایم.

کوروش اعتراض کرد: ما که نمی‌خوایم بگیم شقایق دچار فراموشی شده؛ فقط...

داریوش کوتاه نیامد: بهتره اول خودمون امتحان کنیم.

با اینکه کسی قانع نشد؛ اما مخالفتی هم با این درخواست داریوش صورت نگرفت.


romangram.com | @romangram_com