#گلهای_باغ_سردار_پارت_347
داریوش موهای خواهرش را بوسید و گفت: میدونم عزیزم؛ نگران نباش. حالا برو سند کارخونه و بنچاقش رو بیار تا برای تنظیم قولنامه به دفترخونه ببرم.
شقایق با تعجب پرسید: سند؟ بنچاق؟ اما اینها که پیش من نیست.
داریوش وکوروش یکصدا پرسیدند: پیش تو نیست؟ پس کجاست؟
همایون خان گفت: نگران نباش حق داری؛ تو فراموش کردی، اما من فکر میکنم توی گاوصندوق گذاشتی.
شقایق بدون معطلی جواب داد: کدوم گاو صندوق؟
داریوش دست شقایق را گرفت و بهدنبال خود کشید و همانطور که به سمت پله ها میرفت جواب داد: همون که توی انباره.
پدر و مادر و کوروش به دنبال داریوش رفتند. انبار طبقه همکف، درست زیر پلههای اتاق میهمان، یعنی اتاق اردشیر قرار داشت؛ انباری کوچکی برای لوازمی که نیاز نبود به انبار پشت ساختمان، در داخل حیاط برده شود. داریوش وارد انبار کوچک شد و به سمت کمدی که انتهای آن قرار داشت رفت. درکمد را باز کرد؛ گاوصندوق، داخل کمد جاسازی شده بود؛ اما در همان نگاه اول، هم شقایق و هم داریوش یکصدا گفتند: رمزش چیه؟
همایون خان که مخاطب آنها بود جواب داد: یادمه که آخرین بار شقایق رمزش رو عوض کرد.
romangram.com | @romangram_com