#گلهای_باغ_سردار_پارت_342
کوروش کناراو نشست و گفت:
- عزیزم معذرت میخوام که قبلا بهت خبر ندادم؛ اما من دلایل خودم رو دارم. اینجا دیگه برای من و خانوادهام امن نیست.
پدرش به جای شقایق سؤال کرد:
- منظورت چیه بابا جان؟ چرا اینجا برای شما امن نیست ؟
کوروش دستی به صورتش کشید: پدر، این بهترین کاریه که میتونم برای دختر و همسر جوونم بکنم.
خانم سردار هم که مثل شقایق و همسرش از صحبتهای دردانهاش سر در نمی آورد التماس کرد:
- کوروش، مادر تو رو به خدا بگو چی شده؟ تو که ما رو کشتی!
کوروش بالاخره به حرف آمد و گفت:
romangram.com | @romangram_com