#گل‌های_باغ_سردار_پارت_328

- بله.

این جواب کوتاه، شهرام را رنجاند؛ با اینحال ادامه داد:

- میتونم چند دقیقه وقت شما رو بگیرم؟

شقایق سعی کرد ضربان قلبش را کنترل کند و با صدایی که اشتیاقش را مخفی میکرد، جواب داد:

- خواهش میکنم بفرمایید؛ اتفاقی افتاده؟

سؤال شقایق بی‌جا بود و شهرام فکر کرد «کاش تماس نگرفته بودم؛ مثل اینکه بی‌موقع زنگ زدم. نمی‌دونم چرا به حرف این امیر احمق گوش دادم.»

چاره ای نبود؛ نمی‌توانست بی دلیل تلفن را قطع کند. پس شجاعتش را جمع کرد و دلیل مزاحمتش را توضیح داد.

شهرام: میدونم بیموقع مزاحم شدم؛ اما اگه بخاطر داشته باشید، ما از وقتی با هم آشنا شدیم این ساعت، آخرین اخبار یک روزمون رو تبادل میکردیم و بعد می‌خوابیدیم؛ برای همین تصمیم گرفتم الان تماس بگیرم. اگه فکر می‌کنید که تمایلی به صحبت ندارید و یا من بد موقعی تماس گرفتم، بفرمایید تا همین الان قطع کنم.


romangram.com | @romangram_com