#گلهای_باغ_سردار_پارت_316
شقایق پرسید:
- داداش شماهنوز نگفتی فرناز چطور فرهاد رو قانع کرد تا شما را آزاد کنه؟
اردشیر پیشانیش را مالید تا افکارش را جمع و جور کند. او نمیدانست گفتن این خبر چه تاثیری روی پدرش دارد؛ به هر حال فرهاد، فرزند برادر همایون خان بود و او ممکن بود؛ خودش را در سرنوشت بد این دردانه برادر مرحومش مقصر بداند. اما چیزی که بیشتر از آن مهم بود؛ هوشیاری خانوادهاش در مقابل کارهایی بود؛ که او میتوانست در زمان ناچاری انجام دهد.
پس دل را به دریا زد: اینطور که فرناز میگفت؛ فرهاد قبل از اینکه از سوئد خارج بشه یه دوست دخترسوئدی داشته که چند هفته قبل از فوت پدر بزرگ ناپدید میشه. جالب اینجاست که اطراف خونه فرناز دوربین امنیتی نصبه و متاسفانه چند روز قبل از مفقود شدن دخترک، فرهاد و دختر بیچاره جلوی خونه فرناز با هم دعوا میکنند که فیلمش الان دست فرنازه؛ خب اونم وقتی میبینه که وکیل من، مصره مدارک فوت فرشته رو به شوهرش بده؛ فرهاد رو با این فیلم تهدید میکنه.
هر سه نفر از شنیدن این مطلب شوکه شده بودند. همایون خان که برای برادر زادهاش متاسف بود پرسید:
- حالا واقعا از دختره خبری نیست ؟
اردشیر سری به نشان نه تکان داد.
***
romangram.com | @romangram_com