#گل‌های_باغ_سردار_پارت_311

شقایق کمی جابه جا شد تا اردشیر، مادر و پدرش را نیز ببیند.

شقایق: خوبیم .شما چطوری؟

همایون خان و مریم خانم نیز، شروع به احوالپرسی کردند.

- حالت چطوره پسرم؟ خسته نباشی. چه خبر؟

کبودی صورت اردشیر تغییری نکرده بود؛ اما زخم لبش بهتر شده بود.

اردشیر: خوبم شما نگران من نباشید. بگید ببینم از فرهاد خبری نشده؟

مریم خانم جواب داد:

-نه مادر. خدا رو شکر، مثل اینکه مار فعلا رفته تو لونه‌اش. تو بگو با اون زنه حرف زدی؟


romangram.com | @romangram_com