#گلهای_باغ_سردار_پارت_310
به جز داریوش، کوروش هم نتوانست برای ملاقات بیمار به خانه پدریاش برود و فقط به یک تلفن کوتاه اکتفا کرد؛ که این موضوع، شقایق را هم دلگیر و متعجب کرد؛ زیرا اگر هیچکس از اعضای خانواده، سراغی از شقایق نمیگرفت؛ کوروش هر جا و هر زمان ارتباط خود را با شقایق حفظ میکرد. ولی دو روز گذشته که شقایق در بستر بیماری بود؛ کوروش هم مثل خواهر و برادر بزرگش احوال او را نپرسید.
ودر مکالمه کوتاهشان فقط قول داد: «فردا حتما به دیدنت میام؛ باید در مورد یه موضوع مهم صحبت کنیم.»
این صحبت کوروش، شقایق را نگران کرد. چه اتفاقی افتاده بود؟ چرا بعد از ماجرای دستگیری اردشیر، افراد خانوادهاش آنقدر مرموز شده بودند؟
صحبتهای لادن در مورد نرگس وسپس رفتار مشکوک کوروش، خبر از حوادثی غیرقابل پیشبینی میداد که شقایق اصلا از آن سر در نمی آورد.
شقایق تا شب دوبار برای خوردن غذا و دارو بیدار شد. خودش مطمئن بود که تمام آن روز را خواب بوده. وقتش رسیده بود؛ که با اردشیر تماس بگیرد و در مورد مذاکرهاش با فرناز پرس و جو کند. پدر و مادرش از این پیشنهاد استقبال کردند.آنها روز گذشته نتوانسته بودند با پسرشان تماس بگیرند؛ زیرا او در راه بازگشت به خانه اش بود. شقایق لپ تاپاش را روی میز ناهار خوری گذاشت و به زحمت توانست با برادرش ارتباط برقرار کند.
- سلام داداش.
اردشیر که حوله حمام به تن داشت دستی به موهای خیسش کشید و گفت:
- سلام عزیزم. حالت چطوره؟
romangram.com | @romangram_com