#گلهای_باغ_سردار_پارت_304
شقایق با دستان لرزان لیوان نوشیدنی را از او گرفت و لاجرعه سرکشید. طوری که هم خانم سرداروهم لادن را متعجب کرد: خاله چرا اینطوری میخوری مگه از صحرای کربلا آمدی؟
مریم خانم لیوان را از شقایق گرفت و گفت: نوش جونت... لادن از دکتر بپرس اینهمه آب و آب میوه براش ضرر نداره؟ آخه بچم اصلا سیراب نمیشه. نکنه مشکلی پیدا کرده؟
لادن ذوق کرد: باشه همین الان میپرسم.
مریم خانم از خنده ریسه رفت: ای شیطون دنبال بهونه میگشتی؟
لادن لبهاش رو جمع کرد: معلوم بود؟
خانم سردار: آره
شقایق از صحبت آن دو چیزی نفهمید و برای اینکه مادرش را از نگرانی در آورد کمرش را صاف کرد و ملافه را از روی سینهاش کنار زد: نگران نباش مامان حالم خوبه. خیلی ممنونم که اینهمه مراقبم هستی. ببخش نباید با این بیاحتیاطی نگرانت میکردم.
مریم خانم دست او را نوازش کرد: کدام بچهای از مادرش برای پرستاری تشکر میکنه که تو دومیش باشی. حتما گرسنهای میرم برات سوپ بیارم. در ضمن باید برام بگی کجا رفتی که این بلا سرت آمد.
romangram.com | @romangram_com