#گلهای_باغ_سردار_پارت_288
شقایق متوجه شد که شهرام موقعیت او را درک کرده و جواب داد: هیچ چیز به یاد ندارم.
شهرام با کنجکاوی پرسید: پس از کجا متوجه شدید که من...
خواست بگوید که از کجا متوجه شدی که من دوستت دارم و خواستگار تو هستم و یا رابطهای با تو دارم؟
شقایق وقتی سکوت او را دید توضیح داد: چندتا ایمیل برای اردشیر فرستاده بودم که در آنها همه چیز را در مورد خودمون براش توضیح دادم.
از گفتن کلمه خودمان شرمنده شد؛ اما دیگر نمیتوانست حرفش را تغییر دهد. اینطور ادامه داد: با اون ایمیلها کمی راجع به شما اطلاعات پیدا کردم. البته یک عکس از شما در دفتر خاطراتم کمک کرد که به حضور شما در زندگیم پی ببرم، اما بیشتر از این چیزی نمیدانم.
بهپور جوان لبخند زد از آن لبخندهایی که همیشه دل شقایق را میلرزاند سپس گفت: بیخیال عشقم. این کلک جواب نمیده. یک راه دیگه برای فهمیدن درصد علاقهام به خودت پیدا کن. با اون همه عکس و فیلم مشترک...
شقایق بدون هیچ لبخندی میان صحبتش پرید: آقای بهپور من کاملا جدی هستم.
شهرام لبهایش را جمع کرد: بسه دیگه خانمی اذیت نکن.
romangram.com | @romangram_com