#گل‌های_باغ_سردار_پارت_266

فرهاد که از عصبانیت قرمز شده بود خواست بر سر شقایق فریاد بزند تا تلفنش را از او بگیرد؛ اما در این وقت فرناز با گریه شروع به صحبت کرد: فرهاد داری چه غلطی می‌کنی؟ الان وکیل اردشیر اینجاست و کلی مدارک برای نابودی من همراه آورده تا به جیمز بده. آخه دیوانه نمیگی؛ اگه اون بفهمه، من و مادر برای همیشه نابود می‌شیم؟منظورش از این‌که اردشیر رو تو به زندان انداختی چیه؟

شقایق جسارت پیدا کرد و گفت: داداشم را انداخته زندان و میگه تا با اون ازدواج نکنم رضایت نمیده آزادش کنند.

فرناز از ته دل فریاد کشید: نفهم کودن داری چه کار می‌کنی؟ همین الان تماس بگیر بگو آقا اردشیر رو آزاد کنند. چون اگه تا یک ساعت دیگه اون با وکیلش صحبت نکنه، این مرد سمج همه مدارکی که برعلیه من داره رو به شوهرم میده.

فرهاد که مثل بقیه از حرف‌های فرناز سر درنمی‌آورد با خونسردی گفت: نگران نباش وقتی کارخانه به نامم بشه تمام خسارت‌های تو رو خواهم داد.

اما فرناز باز فریاد زد: دیوانه راجع به چی حرف می‌زنی؟ من میگم تا یک ساعت دیگه من نابود میشم. آن‌وقت تو وعده پول به من میدی من هیچ پولی از تو و خانواده‌ی عمو نمی‌خوام. فقط می‌خوام این مرد، شوهرم رو نبینه. به خدا اگه این اتفاق بیفتد من از تو انتقام می‌گیرم.

فرهاد به سمت شقایق خیز برداشت تا گوشی را از او بگیرد؛ اما کوروش راه او را سد کرد.

در همین وقت زن دیگری او را مخاطب قرار داد و گفت: فرهاد مادر، حماقت نکن موضوع پول در برابر زندگی خواهرت هیچ ارزشی نداره. این آقا میگه که تمام مدارک را در یک سایت معتبر پخش خواهد کرد و این‌طوری بجز ما جیمز هم نابود میشه می‌فهمی؟

و دوباره صدای فرناز به گوش رسید: فرهاد وقت تلف نکن جیمز یک ساعت دیگه میاد خونه.


romangram.com | @romangram_com