#گلهای_باغ_سردار_پارت_235
نرگس میدانست هدف مادرش از این کار دور کردن او از اتاق شقایق و گوش به زنگ کردن اردشیر از بودن او در آن نزدیکی است گفت: ببخشید مامان من سرم درد میکنه آمدم کمی بخوابم. اگه کمک میخواهید لاله و لادن پایین هستند. بگید آنها انجام دهند.
اما خانم سردار که دختر خود را خوب میشناخت گفت: برای خواب که زوده بیا برات چای زنجبیل دم میکنم فوری خوب میشی.
نرگس فهمید مادرش دست بردار نیست. پس تسلیم شد و به همراه او از پلهها پایین رفت.
لادن روی اولین پله نشسته بود و با گوشی موبایلش بازی میکرد که پایین آمدن آنها را دید و گفت: ای بابا چی شد؟ شما که رفتی بخوابی. گفتی سرت درد میکنه نگذارم کسی مزاحمت بشه. پس چرا برگشتی ؟
نرگس که حریف لادن نمیشد، صحبت او را نشنیده گرفت و گفت: لاله عزیزم مادربزرگ میخواد، برام چای زنجبیل درست کنه شما کمکش کن.
لاله سری به نشانه قبول فرمان مادر تکان داد و همراه مادربزرگش به آشپزخانه رفت. اما لادن ول کن نبود. بنابراین پرسید: حالا باید چه کار کنیم نرگس جون از کجا بفهمیم دایی اردشیر به خاله شقایق چی میگه؟
لبخند کوچک روی لبهای رز نشان میداد که او از بازیهای لادن لذت میبرد؛ اما نرگس با یک تشر به همه فهماند که اصلا حوصله شوخی ندارد: لادن خفه میشی یا با این گلدان مغزت رو متلاشی کنم.
همایون خان که میدانست نرگس از اینکه نمیداند الان در طبقه بالا بین اردشیر و شقایق چه میگذرد ناراحت است. با تحکمی که کمتر در صحبت کردنش به کار میبرد. گفت: نرگس بهتره تمامش کنی. حالا باید به فکر یک راه حل باشیم. بیایید فکرهامون را روی هم بریزیم، ببینیم چطور میتونیم بدون قبول شرط فرهاد از اردشیر محافظت کنیم. خوب حالا بگو ببینم اون میتونه همچین کاری کنه یا فقط بلوف زده؟
romangram.com | @romangram_com