#گل‌های_باغ_سردار_پارت_205

شام مفصلی که یاس به همراه لاله و کوکب خانم تهیه کرده‌بود، در محیطی صمیمی صرف شد. بدون این‌که کسی راجع به اتفاقاتی که قبل از آن افتاد، صحبتی کند و یا حرفی از فرهاد به میان آید. بچه‌ها زودتر غذا خورده بودند و بزرگترها دور میز هجده نفره‌ی

ناهارخوری نشستند. این اولین بار بود که اردشیر همراه همه خانواده‌اش دور یک میز غذا می‌خورد.

لادن نگاهی به زوج‌هایی که کنار هم نشسته بودند انداخت و با اشاره به سه صندلی خالی گفت: انشاا.. بقیه صندلی‌ها هم به زودی پر بشه.

همه به‌جز نرگس از این شوخی خندیدند.

پس از شام همه از دور میز پراکنده شدند و دخترها دسر خوشمزه‌ی یاس را برای آن‌ها سرو کردند.

در این فاصله داریوش،کوروش و نرگس داستان عشق شقایق به فرهاد را همان‌طور که برای خود شقایق تعریف کرده بودند، برای اردشیر نیز بازگو کردند. آن‌ها هیچ صحبتی از تصادف و فراموشی شقایق به میان نیاوردند و برای قانع کردن اردشیر اضافه کردند که شقایق سه ماه قبل تصمیمش در مورد ازدواج عوض شد.

اردشیر که کنجکاو بود، تمام جزئیات ماجرا را بفهمد. بدون قطع کردن صحبت آن سه نفر که خیلی حساب شده و هماهنگ همه چیز را توضیح می‌دادند تا پایان توضیحات‌شان فقط گوش کرد و هیچ سوالی نپرسید و اجازه داد تا آن‌ها فکر کنند او حرف‌هایشان را باور کرده و برای این‌که خیالشان را راحت کند، گفت: پس این مدت همگی اوقات سختی را سپری کردید. من جدا متاسفم که در چنین شرایطی کنارتون نبودم. لطفا منو ببخشید که عصبانی شدم. چون از هیچی خبر نداشتم.

نرگس که کارگردان این سناریو بود. با دلسوزی جواب داد: نه عزیزم ناراحت نباش. ما فقط نمی‌خواستیم تو نگران بشی. خدا را شکر همه چیز خوبه.


romangram.com | @romangram_com