#گل‌های_باغ_سردار_پارت_204

بعد با رضایت گفت: نمی‌دونی از این‌که شر این شلخته از سرمون کم شد، چقدر خوشحال شدم.

مریم خانم ادامه داد: من مطمئنم که شقایق بیشتر از همه خوشحاله. چون چند ماهی هست که از ما خواسته به پیشنهاد این آدم جواب رد بدیم؛ اما هر بار او به طریقی راه مطرح کردن این موضوع را می بست و ما کاملا درمانده شده بودیم.

اردشیر که از صحبت‌های مادرش سر در نمی آورد با بی صبری پرسید: گفتید چند ماه؟ پس چرا در این مورد به من چیزی نگفتید. یعنی لازم نبود من از جریان اطلاع داشته باشم.

در این وقت داریوش که دید مادرش بیشتر نمی‌تواند، مخفی کاری کند و هر آن امکان دارد، کل ماجرا را بیان کند. به جای او جواب داد: خیر، موضوع این نیست که شما نباید از آن باخبر می‌شدید در حقیقت مادر نمی‌خواسته شما رو نگران کند.

اردشیر که هر جمله آنها بیشتر کنجکاوش میکرد پرسید: نگران؟... آخه چرا باید نگران می‌شدم؟

شخص دیگری که از این اتفاقات شوکه شده بود نامزد لاله بود. هومن شاکری چیزهایی آن شب شنیده بود که برایش تازگی داشت و بودن او این فرصت را به نرگس و داریوش داد که از حضورش استفاده کنند و توضیحات را به بعد موکول کنند.

بنابراین داریوش کنار برادرش نشست و خیلی آرام به اردشیر گفت: راستش آقای شاکری هنوز با لاله نامزد رسمی نشده، پس بهتره بقیه توضیحات را بگذاریم برای بعد از شام.

اردشیر هم نمی‌خواست در برخورد اول هومن در مورد او یا بقیه افراد خانواده بد قضاوت کند. پس دستی به شانه برادرش زد و گفت: بهتر است من و شما بعد از شام یک گپ خصوصی داشته باشیم.


romangram.com | @romangram_com