#گلاب_و_چای_قرمز_پارت_136


«اِ ..پس چرا من ندیدم؟!»

ـ خیلی جذابه!

« قربون خانوم!»

ـ تیپ و استایلشم که حرف نداره.

« شرمنده می‌کنید!»

ـ هــ ـو*س کردم یه چشمه بیام ببینم نخ می‌گیره؛ ولی بخاطر تو جلو نرفتم. گفتم کار تو گیره.اگه قرار باشه به چشمش بیای، بهتره من رو نبینه!

«اعتماد به نفسش فوق العاده ست! الان که شبه و نشد که ببینمش؛ اما تو روشنی روزش هم مالی نبود، به خصوص که پشت نقاب اون همه آرایش، نمیشد حدس زد که شکل و شمایل واقعیش چیه!»

ـ می‌دونی من به کسی احتیاج دارم که شده حتی بدون علاقه و با یه ازدواج تصنعی، تهرون بمونم و دکترام رو بگیرم و بعدش حالا هر چی پیش بیاد .

« به به بیچاره مردی که بخواد این بخاطر دکترا گرفتن زنش بشه!»

ـ یعنی اصلا این پسره رو دوست نداری؟

ـ می‌دونی که بعد از سجاد به کسی نگاه هم نمی‌کنم!

«سجاد؟! نه تو رو خدا بیا یه نگاهی هم به ما بنداز! حتما این سجاد هم از نسل قدبلندان فامیلشونه که ایشون نگاهشون به دو سانت پایین تر از خودشون نمی‌افته! تو رو خدا ببین بابامون چه کیسی رو برامون گزینش کرده. دیگه واقعا خواستم بلندشم و برم که ...»

ـ می‌گم زهرا؛ اگه خیلی دلت با این پسره نیست، بی خیالش شو و توی دانشگاه اون پسره که یه بارم خواستگاری کرد.یادته که ؟ اون رو دریاب! راستش من از این خشایارتون خوشم میاد!

romangram.com | @romangram_com