#گلاب_و_چای_قرمز_پارت_118


- خب چی کار کنم اسمش برام تازگی داشت! حالا تو اسمش رو از کجا می‌دونی؟

حالت جدی گرفتم و گفتم :

ـ وقتی پیشنهادات شادمانه می‌ده ، انتظار نداری اسم اصلیشم به زبون بیاره و برای تحریک احساسات یه پسر معصومی مثل من، از این حیله های ظریف زنانه بکار بگیره؟

ـ حیله های ظریف زنانه ؟!

صورتش رو کمی کج و کوله کرد.

- که اینطور؛ ولی واقعا چیزهایی که درباره کاشف و سالاری گفتی راسته؛ پس چرا هیچ‌وقت نشنیده بودم که اینا با هم فامیلند؟

ـ خب اینا رو گروه جاسوسان زیرزمینی من کشف کردند و ظاهرا یکی از اعضای هیئت مدیره، شوهر خواهر کاشفه و پارسال طی اون دو ماه،

می‌خواستند جای من قالبش کنند که ظاهرا تیرشون به سنگ می‌خوره و امسال تحرکات جدیدی رو بروز می‌دند. تازه بیا و ببین این سالاری چه مارمولک بازی‌هایی که توی قراردادهای فروش درنیاورده.ظاهرا سراغ اتاق شما هم اومده بودند که چیزی دستشون رو نمی‌گیره.حتما احمدی یه چیزهایی گفته؛ نه ؟

ـ خیلی مختصر! بهم گفت که ترجیح می‌ده شما همه چیز رو یک جا بهم بگید.می‌گفت زیر پاش نشسته بوده که با نزدیک شدن بهش به کلید اتاق من برسه.دیگه تا اینجاش رو فکر نمی‌کردم؛ ولی اینکه با ارجمند هم کاسه باشند ، عمیقا من رو ناراحت می‌کنه.

کمی جابه جا شدم و بازم از اون نگاهام حواله اش کردم:

- چرا؟ ارجمند براتون ارزش خاصی داره؟

شوکه از حرف و نگاهم ، گردن سیخ کرد و در حالیکه می‌شد حرارت رو در نگاهش دید، خواست توضیح بیشتری بده؛ پس دستاش رو به حالت تکذیب تکون داد و گفت :

ـ نه اصلا اونطوری که تو فکر می‌کنی نیست.فقط رفتارهاش همیشه طوری بود که الان باورش برام سخته که اونم زیرآبی می‌ره.

romangram.com | @romangram_com