#گلاب_و_چای_قرمز_پارت_117


-اول از همه بگید بقیه ی بار چای قرمزمون چی شد؟

چهره اش تو هم رفت و خیلی آروم یه پاش رو از کفشش در اورد و بالا کشید و دستشم از آرنج به کناره پشتی مبل گذاشت و چونه اشم روی اون تکیه زد و بهم خیره شد. خاکی های خوش حالتش ، پیام خوبی رو نمی‌رسوندند!

ـ کاری از پیش نبردید؛ نه ؟!

آه خفیفی کشید و خیلی ملایم گفت :

- یادته که پشت تلفن بهت گفتم. اوایلش خیلی داشتند باهام راه می‌اومدند؛ ولی نمی‌دونم چی شد که ورق برگشت و هی سنگ انداختند تا اینکه اصلا زیر بارش نرفتند. ارجمند هم دو سه بار با من و یه چند بار هم تنهایی سراغشون رفت؛ ولی نتیجه ای حاصل نشد.ضرر مالی ای که به شرکت می‌خوره اونقدری هست که بخواند یه جلسه ی فوریتی بذارند.

با محبت نگاهم رو بهش دوختم و خیلی خونسرد گفتم :

ـ وقتی بهم گفتی کاشف هم از پی ات میاد، دیگه امیدی به موفقیتت توی این سفر نداشتم.

خواست وسط حرفم بیاد؛ ولی فوری دست بالا گرفتم و دعوت به سکوتش کردم.

-می‌دونم که نظرت چیه و نمی‌خوای قبول کنی که تمام بار منفی ای که از این آدم دارم بخاطر عملکردهاییه که پارسال، دو ماه از نزدیک باهاشون درگیر بودم و تا حد زیادی نسبت به این آدم شناخت پیدا کردم.هیچ می‌دونستی آریان سالاری که کم توی این یک هفته آتیشی نبود که نسوزونه و کلی از قراردادهای فروشمون رو با زیرکی جوری طراحی کرده که من و بچه های تیمم یه مشت دزد به نظر بیایم؟ چه نسبت فامیلی ای با کاشف داره و اونجوری که از زیر زبون «یی شین چانگ» بیرون کشیدم ؛ یه سر مشکلات ما هم به همین کاشف ارجمند بر می‌گرده؟!

مثل بچه کوچولوهایی که دارند فیلم مهیجی می بینند و به قسمت خوبش رسیدند؛ اون یکی پاشم از کفش بیرون اورد و من بازم اون بوی ملایم خوش رو احساس کردم و در حالی که اینبار دو زانو روی مبل راحتی نشسته بود با صدای آرومی گفت :

- یی شین چانگ ؟!

عضلات صورتم منفجر شد و طوری به خنده افتادم که اونم لب‌هاش چاکید و به خنده افتاد. یعنی از کل داستان جنایی ـ پلیسی که براش تعریف کردم فقط اسم مری ، نظرش رو جلب کرده ؟! اینم مدیره ما !

با همون خنده ی نازش گفت :

romangram.com | @romangram_com