#گلاب_و_چای_قرمز_پارت_105


احمدی که کمی از اون بهت اولیه دراومده بود گفت :

ـ آقای پازوکی ؛ سالاری دنبال چیه؟ اصلا این خانم چانگ این جا چی کار می‌کنه که همه رو ترسونده و از اونطرف تا اتاق فراست خودشون رو رسوندند و هیچ شرمی هم ندارند؟

ـ منم خیلی دقیق نمی‌دونم.فقط این سالاری که یه نخش می‌رسه به کسی که شما نمی‌شناسید و پارسال اینجا بود و مشخصا می‌خواند زیرآب من رو بزنند و از طرفی فکر می‌کنم دنبال چند تا قرارداد فروش و نوع بازاریابیش و مراکز فروششون هستند؛ چون ظاهرا پرسودترین کارهای شرکت بوده.

احمدی ولو شد و به میزش تکیه زد و بعد مثل این زنان کوچک قدرتمند که یهو انرژی به دست میارند، دستش رو مشت کرد و با خشم گفت :

ـ غلط کردند که بخواند زیر آب شما رو بزنند! همچین اینجا نگهبانی بدم که پشه هم اگه بخواد از این شیشه ها بگذره، دخلش رو بیارم که دیگه نتونه وارد اتاق فراست بشه.هنوز من رو نشناختند!

یه لحظه حس همون پشه ی بدبخت رو داشتم که با کف دست روی شیشه سکوریتی له و چسبیده شده.از خدا خواستم اگه زندگی بعدی دیگه ای وجود داشته باشه؛ بازم من رو مرد بیافرینه ! چون خمیره ی این جماعت ، ترسناک‌تر از اون بود که من تاب‌اش رو داشته باشم!

سرم رو تکون دادم و گفتم :

- آفرین! خوب کاری می‌کنید! ایشالا تا فردا خود فراست هم پیداش می‌شه تا بفهمیم کل جریان چیه.

با اطمینان به چشمام نگاه کرد:

-شما اصلا نگران نباشید.من حواسم به همه چیز هست ! اصلا هم نمی‌ذارم امثال این سالاری ها برای شما مشکلی پیش بیارند!

با یه تشکر جون دار ازش جدا شدم و دلم خواست که آخر این داستان، یه مدال وفاداری تقدیم این سربازِ جان بر کفم بکنم !

خب درسته که من طرح ها و برنامه‌هایی رو برای آینده ام، در نظر و قصد جدا شدن از این شرکت رو دارم؛ ولی هیچوقت اجازه نمی‌دم که یه مشت نامردِ بی تجربه‌ی کم سواد، بخواند سابقه‌ی کاری من رو خراب کنند و یا اینکه بخاطر سهل انگاری در کار، شماتت بشم و هیئت مدیره عذرم رو بخواد.به وقتش خودم با سربلندی استعفا می‌دم و داغم رو به دلشون می‌ذارم تا ببینند که اون کاشف در به در، به سال نرسیده شرکت رو به شن زار بی بته‌ای تبدیل می‌کنه و آقایون واسه دو زار سود، چقدر دل پیچه بگیرند و کاری هم از پیش نبرند!

سر پیچ راهرو بودم که چشمم به رضا و چانگ افتاد و سریع عقب نشینی کردم. هر کی می‌گه گوش وایستادن کار بدیه خودش حتما تا حالا چند ده بار این کار رو کرده! چون در طول تاریخ ثابت شده که می‌شه با همین فرایند به شدت منفور ولی کاربردی، از خیلی توطئه ها باخبر شد و حتی سخت تر از جنگ چالدران ها، پیروز میدون بیرون اومد!

romangram.com | @romangram_com