#قطب_احساس_پارت_412
- کجا خانومم؟
خجالت زده گفت:
- بذار بلند بشم.
- جات خوبه.
سر ظرفی را برداشت، غذاها هنوز گرم بود، تکهای از استیک را جدا کرد و به سمت دهان ترلان گرفت.
ترلان نگاهش کرد که گفت:
- باز کن دهنت رو.
- خودم میخورم.
- من میخوام بهت بدم.
دهانش را باز کرد و کوروش استیک را در دهانش گذاشت.
طعم گوشت فوق العاده بود، شاید هم دستهای کوروش چاشنیاش شده بود.نگاه دانلود رمان قطب احساس |
بعد از خوردن شام سرش را به سینه کوروش تکیه داد.
صدای کوروش را شنید.
- بذار اعتراف کنم چقد میخوامت.
در سکوت منتظر ادامهی حرفش شد، بعد از چند لحظه ادامه داد:
- دیوونهاتم ترلان، تو بعد از سمیر تنها کسی بودی که به زندگیم رنگ و بو بخشیدی، حتی در نبود سمیر تو تنها کسم
بودی، اولین دختری که پا گذاشت به حریمم، حاضری خانومم باشی؟
نگاهش کرد و گفت:
- بله.
romangram.com | @romangram_com