#قطب_احساس_پارت_411
- چی؟
او را در آغوش کشید و گفت:
- نپرس که سخته توصیفش.
عطر تلخش را بلعید، دوستش داشت و جای انکار نبود.
ترلان کمی از او فاصله گرفت و گفت:
- چطوری عاشقم شدی؟
- خودم هم نمیدونم، خدا زد پس کلهام خر شدم.
ترلان اخم کرد که کوروش با لذت خندید و گفت:
- تا ابد نوکرتم.
اخم جایش را به لبخند داد.
سوز سردی که وزید لرزی به تن دخترک انداخت.
کوروش که تازه متوجه لباسهای او شده بود گفت:
- دختر تو چرا لباس گرم نپوشیدی؟نگاه دانلود رمان قطب احساس |
- حوصله نداشتم.
او را محکم بغل کرد و فشرد.
- بیا گرمترین جای دنیا، جات همیشه اینجاست.
ترلان با خجالت سرش را روی سینهاش چسباند.
کوروش روی صندلی نشست و او را روی پایش نشاند.
میخواست بلند شود که کمرش را محکم چسبید و گفت:
romangram.com | @romangram_com