#قطب_احساس_پارت_390

- روناک نه، روناک خانم، کشمش هم دم داره.
روناک که میترسید بحثی بینشان پیش آید بازوی پیچ خورده از عضله برسام را گرفت و گفت:نگاه دانلود رمان قطب احساس |

- برسام ولش کن تو رو خدا، صدات میره تو مسافرخونه.
برسام نگاه تندی به او انداخت و گفت:
- برو تو ماشین.
روناک آخرین نگاهش را به اردیان انداخت و با چشمهایش از او خواهش کرد دعوا نکند.
اردیان دستش را عصبی در موهایش فرو کرد.
روناک سوار ماشین شد، طولی نکشید که دنیا هم با ساکش برگشت.
برسام هم سوار شد و ماشین را راه انداخت.
کم کم درد دستش شروع شده بود، داغیاش را حس میکرد، بیطاقت شده بود که برسام گفت:
- از توی داشبورد مسکن بردار بخور.
روناک مسکنی برداشت و با بطری آب معدنی خورد.
کت برسام را در آورد و گفت:
- بپوش سرما نخوری.
برسام فقط سر تکان داد.
روناک به سختی از داخل ساک، شال بافتنی در آورد و روی شانههایش انداخت تا گرم شود.
نمیدانست برسام چطور این هوای سرد را تحمل میکند!
هر چند عضلههای ورزشکاریاش هم بیتاثیر نبود.
***نگاه دانلود رمان قطب احساس |

romangram.com | @romangram_com